یک موسیقی



Femme like U
K.maro
Lyrics

یک شعر

صبح
February 26, 2008
از کنار گورستان گذشتیم
آن‌جا همه بودند
هم فاتحین
هم شکست‌خوردگان

در تاریکی
نمی‌توانستند ببینند
چه کسی
فاتح شد

لنگستون هیوز

یک نمایش‌نامه

ماه در آب
August 31, 2007
آی‌سودا: برای چی برگشتی؟ برگشتی كه آرامش ما رو به هم بزنی؟
مازیار: همین‌طور كه گفتم من خبرهای نگران‌كننده‌ای درباره‌ی این‌جا می‌شنوم. من در واقع اومد‌م كه تو و باران رو با خودم ببرم. وقتی فهمیدم كه با بهرام ازدواج كردی خب اصلا فكرش رو هم نمی‌كردم. هیچ ارتباطی هم با كسی نداشتم كه قبل‌ش بفهمم. خب حالا فهمیدم باید برای سه تاتون كاری بكنم.
آی‌سودا: من و بهرام مسلما نیازی نداریم كاری برامون بكنی. باران هم فكر كنم بهتر ئه بزرگ شه خودش تصمیم بگیره.
مازیار: شاید الان اصلا نباید درباره‌ی باران حرف بزنیم. فكر كنم الان عصبانی هستی.
آی‌سودا: آره عصبانی هستم ولی فرق نمی‌كنه الان درباره‌ش حرف بزنیم یا یه وقت دیگه. هر زمانی كه بخوایم صحبت كنیم من عصبانی می‌شم چون نمی فهمم آدمی كه بچه‌ش رو وقتی هنوز چند ماه از به دنیا اومدنش نگذشته ول می‌كنه می‌ره، چه طور می‌شه كه... این آدم پیش خودش چی فكر می‌كنه كه تصمیم می‌گیره بیاد و بگه می‌خواد بچه رو با خودش ببره. واقعا كنج‌كاوم بدونم چرا همچین فكری به سرت زده؟
مازیار: خب همون‌طور كه گفتم من خبرهای خیلی نگران‌كننده‌ای درباره‌ی این‌جا می‌شنوم. اصلا قصدم این بود كه هر دوتون رو با خودم ببرم. خب من نمی‌دونستم تو با بهرام ازدواج كردی.
آی‌سودا: امیدوارم توقع نداشتی كه من منتظرت مونده باشم؟
مازیار: نه من همچین حرفی نزدم. ولی اصلا پیش‌بینی نمی‌كردم با بهرام ازدواج كنی.
آی‌سودا: منظورت این ئه كه باورت نمی‌شه؟ منظورت این ئه كه به‌ت توضیح بدم چی شد با برادرت ازدواج كردم؟
مازیار: نه.
آی‌سودا: شاید می‌خوای بدونی چی شد كه برادرت تصمیم گرفت با من ازدواج كنه؟
مازیار: نه آی‌سودا.
آی‌سودا: ولی تعجب كردی چه‌طور ممكن ئه برادرت با زنی كه یه زمانی زن تو بوده ازدواج كرده.
مازیار: بهتر ئه درباره‌ی باران صحبت كنیم.
آی‌سودا: تعجب كردی درست می‌گم؟
مازیار: آره تعجب كردم.
آی‌سودا: حتی ناراحت شدی.
مازیار: نمی‌دونم. شاید حتی ناراحت شده باشم.
آی‌سودا: ظاهرا بهرام تصمیم گرفت با من ازدواج كنه ولی این من بودم كه باهاش ازدواج كردم. همیشه زن‌ها باید بخوان. این جمله‌ی تو بود. یادت ئه؟

[ادامه...]

یک کتاب

کجا بود که گم شدیم؟
September 20, 2007
«بعدازظهر دوشنبه‌ای در ژانویه، که به‌طور غیرعادی گرم بود، او به یک فروشگاهِ زنجیره‌ای رفت، دو قوطی خمیرریش خرید و یک چاقوی آلمانی، که آن‌قدر بزرگ بود که می‌شد گوش ِ فیل را با آن برید. او به خانه رفت و وان را پر کرد. کمی یخ از یخچال برداشت، یک بطری اسکاچ را تا ته نوشید، توی وان رفت، و رگ‌ِ مچ ِ خود را زد. مادرش جسد او را دو روز بعد پیدا کرد. پلیس‌ها آمدند و کلی عکس گرفتند. خون، حمام را به رنگ آب‌ِ گوجه‌فرنگی کرده بود. پلیس، آن را یک خودکشی به حساب آورد. گذشته از همه، درها از داخل قفل بودند؛ و البته مقتول خودش چاقو را خریده بود. اما چرا او دو قوطی خمیرریش خرید، وقتی تصمیم نداشت مصرف‌شان کند؟ هیچ‌کس نمی‌داند.» [1]

اگر دل‌تان برای خواندن چند داستان‌کوتاه خوب، متفاوت و البته تفکربرانگیز تنگ شده، مجموعه داستان: «کجا ممکن است پیدایش کنم» [2]، نوشته‌ی هاروکی موراکامی، انتخاب بسیار درستی است. موراکامی نویسنده‌ی بزرگ و شناخته‌شده‌ی ژاپنی، متاسفانه تا به چندی پیش در ایران به‌طور کامل ناشناس باقی مانده بود. تا آن‌جا که من خبر دارم، تا به حال فقط یک داستان‌کوتاه به نام «شیرینی ِ عسلی» در مجموعه‌ی «خوبی ِخدا» [3]، همین کتابِ «کجا ممکن است پیدایش کنم» و رمان ِ «کافکا در ساحل» [4] از او به فارسی چاپ شده است.

داستان‌های موراکامی نثر روان و ساده‌ای دارند، به راحتی خوانده می‌شوند، اما به راحتی فهمیده نمی‌شوند. معمولن داستان‌ها جایی تمام می‌شوند که انتظارش را نداریم، انگار که هر خواننده باید خودش داستان را کامل کند. حس ِ غالبِ من در پایان بیش‌تر ِ داستان‌ها این بود که: «چرا این داستان نوشته شده؟ موراکامی می‌خواسته چه چیزی به ما بگوید؟»

[ادامه...]



جستجو



پنجره‌های دیگر

*سايه
*نيلگون
*منصور نصيری
*شه‌زاده
*خواب زمستانی
*رضا ناظم
*ميلاد
*کیوان 35 درجه
*دهقون
*صبا بی‌قرار
*آق بهمن
*پالپ فيکشن
*Snapshot
*یک مرد
*شکوفه
*دورترها
*دیار خاکستری
*آذرستان
*نيک‌آهنگ
*بهنود
*لحظه
*از اون بالا
*سولانژ
*ليلی نيكونظر
*اورمزدان
*سر هرمس مارانا
*باغ بی‌برگی
*من یک آدم معمولی‌ام
*بلوط
*Old Fashion
هندونه
گل‌مریم
اليزه
موسیقی آب گرم
ناتور
نازلی
خوابگرد
کافه ناصری
Alibi
عصيان
کيوان
Natalie
مسیح علی‌نژاد
دست‌نوشته‌ها
فاطمه رحیمیان
يک‌پنجره
وارش
زن روزهای ابری
بایرامعلی
Miss Anonymous
شانای
amelie
حرفه؛ خبرنگار
فروغ
ابطحی
دختربودن
قره‌قوروت
آلوچه
خورشيد خانوم
حیاط دیوانه خانه
ساعت شنی
خانوم حنا
کتابلاگ
یغورت
هاله
می‌خوام خودم باشم
عروسک کوکی
انار خانوم
Me, Myself and I
مريم‌گلی
پياده رو
چرک‌نویس
مانا
زن‌نوشت
نازک نارنجی
دیهور
شهرزاد
غلاف تمام‌فلزی
فتوبلاگ امين
لیتیوم
خشم و هیاهو
لانگ شات
با خشم به‌یادآر
نهايت
ميثم
پرگلک
مريم‌آی
بابونه
علیزخان
یک لیوان چای داغ
دژاوو
آزادی ناتمام
آرين
روز برمی‌آید
امیدک
پوکه باز
هزار و یک روزنه
ليلا
عابری غریب
دفترچه‌ی ممنوع
زن؛ من
قطعه‌ی گم‌شده
به‌خودم
بابا بهروز
آی‌تک
انسی
غربتستان
ربل
خودش
آلیس
آيدين
مينی‌ژوپ
بابک
کوزه
آهو
ساکورا
امیررضا آهویی
ليلی
فصل زن
وانهاده
روزمره‌گی‌ها
رستگاری در 8:20
آدمک باران
ليست وبلاگ‌های به‌روزشده
May-Girl ’s blog
قدم‌زدن روی آب

by BlogRolling



طراحی

developed by hamidreza [dot] com

پشتیبانی

Movable Type 3.2
RSS | Atom